گر عشق بودي ميديدمت اگر گل بوديميبوئيدمت اگر يار بوديميخواستمت اگر شعر بوديميخواندمت ولي افسوس .... اگر دريا بودي غرقدلت ميشدم اگر مهر بودي گداييبي نوا ميشدم اگر صدا بوديميشنيدمت اگر .... وليافسوس عشق سردي بودي كه بهغلط چون گلبوئيدمت چون يارخواستمت و چون شعر خواندمت وليافسوس از گل بودنت فقط خار از آن منبود كه از ياربودنت فقط جوراز آن منبود و از شعر فقط مرثيهاش كاش نميديدمتهيچ كاش نميخواستمتهيچ و نميخواندمت هر روز و هرشب چهبگويم كه ايكاش معنايدگري داشت عشق كه ايكاش درددگري بود كه ايكاش مننبودم و ايكاش تونبودي و اگر اينبار آب حياتهم شوي نمي خواهمت هيچ
نويسنده: بهار مورخ: پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 در ساعت: 10:12
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد طلب مهر زهر چشم خماری نکنیم یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم یادمان باشد که در این بهر دورنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم طلب سوختن بال و پر کس نکنیم ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنیم ؟ یادمن هست طلب عشق زهر کس نکنم گر تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد دل دیوانه من بهر که افتاد به خاک این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز یاد من هست که دیگر دل من تنها نیست یاد من هست که دیگر دل تو مال من است یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم هردو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم
نويسنده: بهار مورخ: چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 در ساعت: 16:5